سقوط گرانادا، پایان سلطه ۸۰۰ ساله اعراب مسلمان بر اسپانیا

اعراب اسپانیایی یا «مور»‌ها شامل گروه‌های مختلفی از مسلمانان (از جمله اعراب، بربر‌ ها و افریقایی تباران) هستند که در طول دوره‌های تاریخی مختلف، بالغ بر هشت قرن بر تمام یا قسمت‌هایی از شبهه جزیره ایبری حکم راندند.

اما داستان پایان این سلطه طولانی مدت که زشتی‌ها و زیبایی‌ها، رنج‌ها و شادی‌ها و ویرانی‌ها و سازندگی‌های فراوانی را در خود جای داده است، جایگاه ویژه‌ای در تاریخ اسپانیا دارد.

ابوعبدالله محمد دوازدهم (أبو عبد الله محمد الثانی عشر‎) آخرین سلطان اعراب اسپانیایی در سال ۱۴۸۲ میلادی پدر خود را از قدرت برکنار کرد و برای بازپسگیری حیثیت در حال زوال «مور»‌ها تصمیم گرفت به امپراتوری نوظهور اسپانیا که از اتحاد دو پادشاهی «کاستیل» و «آراگون» تشکیل شده بود حمله کند اما در سال ۱۴۸۴ در برابر دروازه‌های «لسنیا» شهری در جنوب اسپانیا مغلوب قوای «ایزابلا» ملکه اسپانیا و کاستیل شد. قدرت در گرانادا بزرگ‌ترین شهر و یکی از آخرین پایگاه‌های اعراب مسلمان در اسپانیا باری دیگر به پدرش «ابولحسن علی» رسید و او به مدت سه سال در لسنیا زندانی بود.

پس از سه سال (۱۴۸۷) زمانی که عمویش «محمد سیزدهم» در راس قدرت بود، ایزابلا و شوهرش «فردیناند» (پادشاه اسپانیا و آراگون) حاضر به آزادی او شدند مشروط بر آنکه مانع حمله ارتش مسیحی به شهر «مالاگا» که در اختیار مسلمان بود نشود و پس از بازپسگیری قدرت تابع امپراتوری اسپانیا باشد. در طول چهار سال بعد شهرهای مسلمانان از جمله «آلمریا»، «سالوبرنا» و «بیازا» یک به یک توسط قوای «فرمانروایان کاتولیک» فتح شدند و در سال ۱۴۹۱ گرانادا تنها شهری بود که همچنان در اختیار ابوعبدالله بود، شهری زیبا و ثروتمند که در داستان‌ها و افسانه‌های اسپانیا جایگاهی ویژه و سحرآمیز دارد… ابوعبدالله توسط ایزابلا و فردیناند احضار شد تا گرانادا را به آن‌ها تسلیم کند اما در پی نافرمانی او گرانادا محاصره شد و در ‌‌نهایت در روز دوم ژانویه ۱۴۹۲ سلطان تسلیم شد و کلید‌های «الحمرا» قصر و قلعه زیبا و اسرارآمیز گرانادا را تقدیم به ملکه و پادشاه کرد.

روبرو شدن ابوعبدالله با پادشاه و ملکه کاتولیک پس از واگذاری گرانادا، اثر فرانسیسکو پرادیا نقاش اسپانیایی در سال ۱۸۸۲ میلادی.

هنگامی که ابوعبدالله تصمیم به تسلیم شدن گرفت فاخر‌ترین لباس‌های خویش را پوشید و سوار بر اسب در حالی که همراهان و درباریان با پای پیاده او را دنبال می‌کردند از شهر خارج شد و به سمت اقامتگاه ملکه و پادشاه که در نزدیکی شهر بود حرکت کرد. هنگامی که به جایگاه رسید از اسب پائین آمد تا بر دستان ملکه و پادشاه بوسه زند اما مطابق توافقاتی که پیش از آن در نامه نگاری‌ها صورت گرفته بود، آن‌ها به ابوعبدالله اجازه این کار را ندادند. پس از آن سلطان کلید‌های شهر و «الحمرا» را به آن‌ها تحویل داد و به سمت جنوب شروع به حرکت کرد. درباریان اسپانیا او را تا مسافتی بدرقه کردند و سرانجام هنگامی که او به تپه‌ای سنگی دور از شهر، آخرین مکانی که می‌توانست از آن منظره شهر را ببیند رسید، بازگشت و با چشمانی اشکآلود با گرانادا و الحمرا وداع کرد. این صحنه در ادبیات اسپانیا به «آخرین نگاه مور» شهرت دارد و دستمایه چندین نمایشنامه و نقاشی و داستان سرایی‌ها بوده است.

«آخرین نگاه مور» ، وداع سلطان ابوعبدالله با گرانادا، اثر آلفرد دئودنک نقش فرانسوی، سال ۱۸۶۰ میلادی.

 پس از آن مادرش با او نزدیک شد و گفت:

ابك اليوم بكاء النساء على ملك لم تحفظه حفظ الرجال

امروز همچون زنان بر چیزی گریه کن که چون مردان نتوانستی از آن دفاع کنی…

ابوعبدالله پس از آن به پادشاهی مراکش پناهنده شد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s