آریایی در گذر تاریخ، مردمان آریایی کیستند؟

واژه آریایی در گفتمان ملی، زبانی و نژادی ایران امروز بار‌ها تکرار شده و می‌شود اما مفهوم این واژه چیست؟ این واژه به چه کسانی یا چه تمدن‌هایی اشاره دارد؟ آیا ایرانیان امروز آریایی هستند؟ چنان که خواهیم دید مفهوم این واژه در تمدن‌های مختلف و در گذر زمان بار‌ها دستخوش دگرگونی شده است. منظور ما از آریایی در ایران امروز کدام یک از این مفاهیم است و کدام باید باشد؟

زبان‌ها و مردمان هندو اروپایی

در سده هجدهم میلادی دانشمندان اروپایی به رابطه‌ای قدرتمند میان زبان‌هایی چون لاتین (زبان رسمی روم باستان و دین مسیحیت)، یونانی، فرانسوی و آلمانی پی بردند. در ابتدا گمان می‌شد این شباهت‌ها به دلیل همزیستی درازمدت در کنار یکدیگر و مبادله فرهنگی گویشوران آن‌ها بوده است اما پس از چندی با رمز گشایی گویش‌های کهن و بررسی واژگان کلیدی روشن گردید که همه این زبان‌ها ریشه‌ای مشترک داشته و از یک زبان مادر مشتق شده‌اند. با تحقیقات بیشتر مشخص گردید که بسیاری از دیگر زبان‌های اروپایی همچون گروه سلتی (مانند ولزی و ایرلندی) و گروه اسلاوی (مانند روسی، اوکراینی، صربی و بلغاری) نیز به همین خانواده تعلق دارند. تحقیقات بیشتر و رمزگشایی کتیبه‌هایی باستانی خاورمیانه و هندوستان روشن کرد که زبان‌هایی که در این منطقه با فاصله قابل توجه از اروپا و در گذشته‌ای بسیار دور رواج داشته‌اند نیز شباهت‌هایی بنیادین با زبان‌های اروپایی دارند. با پیشرفت علوم زبان‌شناسی و باستان‌شناسی بسیاری از زبان‌های باستانی فراموش شده نیز شناسایی شده و در این گروه قرار گرفتند و روشن گردید که این خانواده از گذشته‌ای دور در گستره‌ای پهناور پراکنده شده است. این خانواده زبانی امروزه با نام علمی «زبان‌های هندو اروپایی» شناخته می‌شود اما در ابتدا نامی دیگر داشت و مفهوم آن تنها مختص به زبان نبود.

Indo-European_branches_map

گستره گویشوران امروزین زبان‌های هندواروپایی در آسیا و اروپا

به خواندن ادامه دهید

Advertisements

از بیزانتیوم تا قسطنطنیه تا استانبول، شهری به قدمت تاریخ

اگر دریای مرمره و تنگه بسفر زبان می‌گشودند داستانی شنیدنی برای مردمان امروز به ارمغان می‌اوردند. حکایت تولد و رشد و زوال و بازیابی تمدن‌ها، حکایت فراز و نشیب مردمانی که گاه بر جهان حکم می‌راندند و‌گاه به زیر چکمه بیگانگان روزگارشان سیاه می‌گردید. استانبول قدیمی‌ترین شهر زنده تمدن بشری نیست اما تاریخش اگر پربار‌تر از قدیمی‌ترین شهر‌ها نباشد، کمتر از آن‌ها شنیدنی نیست.

برخی آثار بشری یافت شده در این منطقه پیشینه‌ای نزدیک به نه هزار سال دارند. «تراکیان» هندو اروپایی سنگ بنای اولیه تمدن خود را در شمال شرق بالکان بنا نهادند و این سرزمین به همین دلیل «تراکیه» نام گرفت. اما سنگ بنای شهری که امروز استانبول می‌نامیم بنا به روایت و افسانه‌های یونانیان نزدیک به ششصد سال پیش از میلاد مسیح و به دست سرداری یونانی به نام «بیز» بنا شد و «بیزانتیوم» نام گرفت. شهری که تبدیل به قلب تجاری و فرهنگی منطقه خود شد تا آماده نقشی بس بزرگ‌تر در دوره‌های پیشرو شود.

اگرچه خواستگاه نماد ماه و ستاره را میان رودان و یا ایران می‌دانند و اولین به کار گیرنده این نماد در مقیاس بزرگ مهرداد ششم، پادشاه مقتدر «پنتوس» بوده است (خاندانی ایرانی تبار که با تاثیرپذیری از دو فرهنگ ایرانی و یونانی بر منطقه شمالی آناتولی حکمرانی می‌کردند). اما در منابع یونانی و برخی منابع اولیه رومی نماد ماه و ستاره را به بیزانتیوم نسبت داده‌اند. ریشه رابطه نماد ماه و ستاره با بیزانتیوم به زمانی بازمیگردد که مطابق روایت یونانی در سال ۳۴۰ پیش از میلاد بیزانتیوم و متحدان آتنی تحت محاصره قوای فیلیپ مقدونی قرار داشتند و تنها ظهور یک نور اعجاب انگیز در کنار هلال ماه در هنگام حمله شبانه فیلیپ موجب شکست مقدونیان گردید. اهمیت رابطه این نماد با این شهر زمانی به اوج رسید که ماه ستاره به مرور زمان تبدیل به نماد سلسله‌های اسلامی و سرانجام تبدیل به پرچم رسمی حاکمان عثمانی استانبول گردید.

تنگه بسفر

نمای تنگه بسفر از سرای توپقاپی در استانبول

به خواندن ادامه دهید

زبان سومری – دانشنامه بریتانیکا

ترجمه بخشی از توضیحات مربوط به زبان سومری در دانشنامه معتبر بریتانیکا.
زبان سومری یک زبان منفرد (غیر مرتبط به هیچ خانواده زبانی دیگری) و کهن‌ترین زبان نوشتاری موجود است. اولین شواهد این زبان در سه هزار و یکصد سال پیش از میلاد مسیح در جنوب میان رودان ظهور کردند. در حدود هزاره دوم پیش از میلاد این زبان نقش خود را به عنوان یک زبان گفتاری به زبان اکدی (آشوری-بابلی) از خانواده سامی داد اما به عنوان یک زبان نوشتاری به حیات خود تا پیام عمر زبان اکدی ادامه داد (حدود دو هزار سال پیش). زبان سومری هیچگاه از مرزهای خود در جنوب میان رودان پیشروی چندانی نداشت و شمار کم گویشوران آن هیچگاه قابل مقایسه با تاثیر عظیم سومری بر پیشرفت میان رودان و تمدن‌های باستانی در تمام مراحل پیشرفتشان نبود.

Sumerian tablet with cuneiform script

به خواندن ادامه دهید

تجاوز به پرسفونه، ملکه سرزمین مردگان

افسانه زئوس، دیمیتیر، پرسفونه و هادس مشهور‌ترین و زیبا‌ترین داستان اساطیر یونانی است که خواستگاه فصل‌ها و چرایی مرگ گیاهان در زمستان و تولد دوباره آن‌ها در بهار را به تصویر می‌کشد. در این داستان هادس خدای سرزمین مردگان در نقش تبهکار، پرسفونه در نقش قربانی، دیمیتیر در نقش قهرمان و زئوس در نقش راوی که از پیش داستان را پیشبینی کرده بود حضور دارند. این داستان به تفضیل در سرود‌های هومر شرح داده شده است.

هادس پرسفونه را می رباید

به خواندن ادامه دهید

نقش سردار اشکانی بر سینه نخستین امپراتور روم

«ژولیوس آگوستوس»، اولین امپراتور روم و فرزند خوانده «ژولیوس سزار» ژنرال سر‌شناس رومی بود. او را می‌توان یکی از نامدار‌ترین و قدرتمند‌ترین افراد در طول تاریخ روم باستان نامید. پیروزی‌های نظامی و اقدامات سیاسی و اجتماعی او چنان تاثیری بر روم گذاشت که حتی به مقام خداوندی رسید و نامش بر ششمین ماه تقویم رومی (آگوست) تا به امروز ماندگار بوده است. یکی از مهم‌ترین و زیبا‌ترین یادگار‌های دوران حکومت او مجسمه تمام مرمریست که امروزه در موزه واتیکان نگهداری می‌شود. این مجسمه به سفارش سنای روم و به پاس خدمت‌های آگوستوس ساخته و به اون هدیه شد. این اثر هنری و تاریخی در سال ۱۸۶۳ میلادی در ویلای شخصی آگوستوس کشف شد. نگهداری این مجسمه در ویلای شخصی با توجه به فرهنگ رومیان باستان نشان دهنده علاقه فراوان او به این مجسمه است. شکل و حالت این مجسمه آگوستوس را در اوج شکوه و افتخارش نشان می‌دهد و او را در کنار «آشیل» قهرمان خدای گونه یونانی قرار می‌دهد و پاهای برهنه او نشان دهنده مقام خدایی و برتری او بر بشر زمینیست.

اگر به سینه این مجسمه و طرحی که بر زره نیمتنه آگوستوس حکاکی شده دقت کنیم صحنه ای را میبینیم که سربازی در حال تحویل گرفتن یک پرچم یا نماد از سرباز دیگرست. این طرح نمایشگر صلح آگوستوس با پادشاهی اشکانی در ایران است و لحظه ای را به تصویر میکشد که آگوستوس درفش های ارتش روم را از پارتیان پیروز بازپس میگیرد. پرچم هایی که در نبرد حران به دست ایرانیان افتاده بود. زمانی که ژنرال پر افتخار رومی، «مارکوس کراسوس» از سورنا سپهبد ایرانی شکست خورد.

به خواندن ادامه دهید

سقوط گرانادا، پایان سلطه ۸۰۰ ساله اعراب مسلمان بر اسپانیا

اعراب اسپانیایی یا «مور»‌ها شامل گروه‌های مختلفی از مسلمانان (از جمله اعراب، بربر‌ ها و افریقایی تباران) هستند که در طول دوره‌های تاریخی مختلف، بالغ بر هشت قرن بر تمام یا قسمت‌هایی از شبهه جزیره ایبری حکم راندند.

اما داستان پایان این سلطه طولانی مدت که زشتی‌ها و زیبایی‌ها، رنج‌ها و شادی‌ها و ویرانی‌ها و سازندگی‌های فراوانی را در خود جای داده است، جایگاه ویژه‌ای در تاریخ اسپانیا دارد.

ابوعبدالله محمد دوازدهم (أبو عبد الله محمد الثانی عشر‎) آخرین سلطان اعراب اسپانیایی در سال ۱۴۸۲ میلادی پدر خود را از قدرت برکنار کرد و برای بازپسگیری حیثیت در حال زوال «مور»‌ها تصمیم گرفت به امپراتوری نوظهور اسپانیا که از اتحاد دو پادشاهی «کاستیل» و «آراگون» تشکیل شده بود حمله کند اما در سال ۱۴۸۴ در برابر دروازه‌های «لسنیا» شهری در جنوب اسپانیا مغلوب قوای «ایزابلا» ملکه اسپانیا و کاستیل شد. قدرت در گرانادا بزرگ‌ترین شهر و یکی از آخرین پایگاه‌های اعراب مسلمان در اسپانیا باری دیگر به پدرش «ابولحسن علی» رسید و او به مدت سه سال در لسنیا زندانی بود.

پس از سه سال (۱۴۸۷) زمانی که عمویش «محمد سیزدهم» در راس قدرت بود، ایزابلا و شوهرش «فردیناند» (پادشاه اسپانیا و آراگون) حاضر به آزادی او شدند مشروط بر آنکه مانع حمله ارتش مسیحی به شهر «مالاگا» که در اختیار مسلمان بود نشود و پس از بازپسگیری قدرت تابع امپراتوری اسپانیا باشد. در طول چهار سال بعد شهرهای مسلمانان از جمله «آلمریا»، «سالوبرنا» و «بیازا» یک به یک توسط قوای «فرمانروایان کاتولیک» فتح شدند و در سال ۱۴۹۱ گرانادا تنها شهری بود که همچنان در اختیار ابوعبدالله بود، شهری زیبا و ثروتمند که در داستان‌ها و افسانه‌های اسپانیا جایگاهی ویژه و سحرآمیز دارد… ابوعبدالله توسط ایزابلا و فردیناند احضار شد تا گرانادا را به آن‌ها تسلیم کند اما در پی نافرمانی او گرانادا محاصره شد و در ‌‌نهایت در روز دوم ژانویه ۱۴۹۲ سلطان تسلیم شد و کلید‌های «الحمرا» قصر و قلعه زیبا و اسرارآمیز گرانادا را تقدیم به ملکه و پادشاه کرد.

روبرو شدن ابوعبدالله با پادشاه و ملکه کاتولیک پس از واگذاری گرانادا، اثر فرانسیسکو پرادیا نقاش اسپانیایی در سال ۱۸۸۲ میلادی.

به خواندن ادامه دهید

گرنیکا، زمانی که پیکاسو جنگ را بر نمی‌تابد

«گرنیکا» اثر پیکاسو را به جرات می‌توان یکی از جاودانه‌های دنیای هنر نامید. گرنیکا پس از بمباران شهر گرنیکا در طول جنگ داخلی اسپانیا خلق شد.

یک سال پیش از این خلق این نقاشی، در سال ۱۹۳۶ «جمهوری اسپانیا» که تنها پنج سال از عمرش سپری می‌شد شاهد درگیری‌های گسترده سیاسی بین دو جناح اصلی بود. جناح چپ، جمهوری خواهان تندرو، به شدت پیگیر اصلاحات ارضی، کاهش فاصله طبقاتی و مبارزه با قدرت کلیسا بودند و جناح راست تمایل زیادی به تلفیقی از اندیشه‌های مذهبی، فاشیستی و ملی گرایی افراطی داشت. این اختلافات در طول پنج سال اول حکومت جمهوری به صورت محسوس افزایش پیدا کرد تا اینکه سرانجام در ماه جولای سال ۱۹۳۶ قتل «خوزه کالوو سوتلو» سیاست مدار جناح راست به دست پلیس دولت جمهوری خواه تبدیل به جرقه‌ای برای آغاز جنگ داخلی اسپانیا شد.

چهار روز پس از این حادثه ژنرال «فرانسیسکو فرانکو» فرمانده ارتش اسپانیا در مستعمره مراکش به قصد فتح مادرید و ساقط کردن دولت جمهوری خواه وارد خاک اصلی اسپانیا شد. در همین زمان گروهی دیگر هم در شمال اسپانیا در حمایت از فرنکو به جنگ داخلی پیوستند. در طول سه سال جنگ داخلی ابتدا جنوب و غرب اسپانیا توسط ناسیونالیست‌ها تصرف شد و در ‌‌نهایت با سقوط بارسلونا، دولت جمهوری خواه که در مادرید محاصره شده بود به ناچار تسلیم شد و فرانکو در سال ۱۹۳۹ میلادی به عنوان دیکتاتور نظامی مطلق اسپانیا به قدرت رسید. در طول ۳۶ سال دیکتاتوری فرانکو نظامی تک حزبی بر اسپانیا حکومت می‌کرد تا اینکه در سال ۱۹۷۵ با مرگ فرانکو، «خوان کارلوس» به پادشاهی رسید و شرایط فراهم شد تا اسپانیا توانست گام به گام خود را به دموکراسی نزدیک تر کند.

در طول جنگ داخلی فرانکو توسط حکومت‌های آلمان نازی و ایتالیا حمایت می‌شد. در ۲۶ آوریل سال ۱۹۳۷ نیرو هوایی آلمان نازی و دولت فاشیستی ایتالیا به درخواست فرانکو شهر گرنیکا در منطقه باسک در شمال شرق اسپانیا را بمباران کردند. این بمباران تلفات مالی و جانی گسترده‌ای به جا گذاشت و می‌توان آن را یکی از اولین موارد حمله هوایی تمام عیار به شهروندان غیر نظامی در طول تاریخ و نقطه عطفی در جنگ داخلی اسپانیا به ضرر دولت جمهوری خواه نامید.

دولت وقت از «پابلو پیکاسو» نقاش سر‌شناس و چیره دست اسپانیایی درخواست کرد اثری به عنوان یادواره قربانیان بی‌گناه این حادثه دلخراش خلق کند تا در نمایشگاه بین المللی پاریس رونمایی شود. «گرنیکا» تراژدی جنگ را به تصویر می‌کشد، ضربه‌ای که جنگ بر قربانیانش، مخصوصا شهروندان بیگناه، وارد می‌کند. این اثر جایگاهی جاودانه را به خود اختصاص داده است، یادگاری همیشگی از زشتی‌ها و تراژدی‌های جنگ، یک نماد ضد جنگ و تجسمی از صلح طلبی.

در این نقاشی از سه رنگ سفید، سیاه و خاکستری استفاده شده است. یک نقاشی رنگ روغن با ۳. ۵ متر ارتفاع و ۷. ۸ متر عرض و امروزه در موزه «رینا سوفیا» در شهر مادرید نگهداری می‌شود. هدف اصلی پیکاسو از این اثر نه تنها به تصویر کشیدن چهره زشت جنگ و خشونت، بلکه جلب توجه جهانیان به جنگ داخلی اسپانیا بود. پس از رونمایی در نمایشگاه پاریس این نقاشی در چندین نقطه دیگر جهان هم به نمایش عمومی در آمد و مورد استقبال قرار گرفت.

گرنیکا زجر انسان و حیوانات و نابودی تمدن در بهبوهه جنگ و هرج و مرج به را تصویر میکشد

صحنه نقاشی در یک اتاق اتفاق می‌افتد. در سمت راست نقاشی دیوار اتاق و یک در نیمه باز و پس از آن شخصی به تصویر درآمده که به نشانه ترس و استیصال دستان خود را بالا برده و از پائین و بالا در آتش محاصره شده است. در بالا یک چراغ به شکل چشمی شیطانی بر اتاق نورافشانی می‌کند و در سمت راست آن تصویر زنی وحشت زده را می‌بینید که از پنجره‌ای به داخل اتاق سرک می‌کشد و شاهد صحنه است. او در دستش چراغی کوچک را حمل می‌کند، سمبلی از امید در جدال با چراغ بالا، نماد پلیدی و شیطان. کمی پائین‌تر زنی بهت زده به سمت میانه اتاق تلو تلو می‌خورد در حالی که به چراغ‌ها خیره شده است. در میانه تصویر اسبی زخمی و در احتضار را مشاهده می‌کنیم که توسط یک نیزه مجروح شده است. در پائین نقاشی، زیر پای اسب، سربازی کشته شده به تصویر کشیده شده است. دست راست او از بازو قطع شده و در مشتش شمشیری شکسته را گرفته است در حالی که از درون مشت گلی به عنوان نمادی از صلح سر برآورده است. در کف دست چپ سرباز می‌توان یک «استیگماتا» را مشاهده کرد که در فرهنگ مسیحیت نمادی از شهادت و از خود گذشتگیست. در سمت چپ تصویر می‌توان زنی را دید که نوزادی کشته شد را بر داستان خود گرفته است و رو به آسمان می‌گرید. در بالای سر زن گریان گاوی قرار دارد که دم او در زمینه یک پنجره نیمه روشن به شکل آتش درآمده است.

اما شاید مهم‌ترین نکته نقاشی تصویری از یک گاو نر باشد که در درون تصویر اسب پنهان شده است. پای جلوی اسب که از زانو خم شده است، سر این گاو را تشکیل می‌دهد و کاسه زانو بینی گاو را به تصویر می‌کشد. در سینه اسب می‌توان شاخ گاو را مشاهده کرد و به نظر می‌رسد که گاو در حال زخمی کردن اسب است.

تفاسیر متفاوت و زیادی در رابطه با این نقاشی تا به امروز منتشر شده‌اند و اکثر آن‌ها اسب و گاو را مهم‌ترین بخش‌های نقاشی می‌دانند. پیش از حادثه گرنیکا، پیکاسو چندین طرح در مورد فرانکو و جنگ داخلی اسپانیا ترسیم کرده بود که همزمان با نقاشی در پاریس رونمایی شدند. در این طرح‌ها فرانکو را در قالب هیولایی می‌بینیم که ابتدا اسب خویش را می‌بلعد و پس از آن با یک گاو خشمگین مبارزه می‌کند. به نظر می‌رسد این طرح‌هایی اولیه در شکل گیری «گرنیکا» نقش مهمی داشته‌اند. هنگامی از خود پیکاسو در مورد مفهوم اسب و گاو در نقاشی سوال شد او چنین پاسخ داد:

«این گاو یک گاو است و این اسب، یک اسب… اگر شما معانی مشخص به مولفه‌های نقاشی‌های من بدهید، ممکن است کاملاً به حقیقت نزدیک شده باشید اما به هیچ عنوان به نیت من در جانبخشی به این مولفه‌ها پی‌نبرده‌اید. هر حدس، گمان و استنتاجی که شما می‌زنید بخشی از حالتی است که من هم تجربه کرده‌ام اما به صورت ناخودآگاه و غیر ارادی. من نقاشی می‌کنم برای خودِ نقاشی. من اشیا را برای چیزی که هستند، می‌کشم…»

«گرنیکا» شاهکاری در سبک خود و اثری همیشگی در دنیای هنر است. اثری که امید را در هیاهو و زشتی جنگ به تصویر می‌کشد و شعلهٔ شوق انسان برای رسیدن به کمال را زنده نگاه می‌دارد.